معماری

از جور هر غریب و از دست منت خویش

از جور هر غریب و از دست منت خویش

از جور هر غریب و از دست منت خویش رفتم که سر کنم باز ،در لاک غربتِ خویش بی رغبت تماشا، از زرق و برق دنیا بگذار تا بیفتم، در قعر ظلمتِ خویش در خامشی چنان شمع، منها شدم زِ هر جمع تنهاتر از همیشه، مهمانِ خلوت ِ خویش تا نامِ بد نگیرد..، اسم ِحسد نگیرد خاموش مانده یک زن …

ادامه نوشته »

دیده ام در روی زیبای تو روی عشق را

دیده ام در روی زیبای تو روی عشق را

دیده ام در روی زیبای تو روی عشق را باز در من زنده کردی، آرزوی عشق را داغ از آتشفشان سینه جاری شد به اشک تا بگیرم من در این آتش وضوی عشق را گل نمی داند که داغ و درد و دود و سوز چیست عود می داند که دارد رنگ و بوی عشق را از نسیم صبح باید …

ادامه نوشته »

چشم تو وقتی به مستی انتخابم می کند

چشم تو وقتی به مستی انتخابم می کند

چشم تو وقتی به مستی انتخابم می کند لحظه ای می سازد و عمری خرابم می کند گرچه کوهی محکم و سرسخت تر از آهنم گرمی آغوش تو ، اما مذابم می کند بین پرسش های بی پایانِ عقلی حیله گر عشق ، حتی با سکوت خود مجابم می کند از شبِ کابوس های بد نجاتم می دهد در تبِ …

ادامه نوشته »

آسمان من ، زمین من، جهان من تویی

آسمان من

آسمان من ، زمین من، جهان من تویی قهرمان ِ بی رقیبِ داستانِ من تویی از اوان کودکی ،در جستجوی عشق و شعر اولین حرفی که آمد بر زبانِ من تویی لفظِ “بابا” اولین شعر جهان کودکی ست بهترین شعری که گفتم در گمانِ من ،تویی تا نیفتادم ز پا،برخیز و دستم را بگیر در عبور از هر تبی ،تاب …

ادامه نوشته »