معماری

دوستت دارم برایم حرف مردم باطل است

دوستت دارم برایم حرف مردم باطل است

دوستت دارم برایم حرف مردم باطل است غیر ِ نامت بر زبانم هر تکلــــــم باطل است غیر ِ لبخند ِ ژکوندت که مرامش دلبری ست عشق فتوا داده بر هر لب تبسم باطل است نامت اقیانـــــوس ِ آرام است و در اقلیم ِ تو موج موج ِ هرچه دامن در تلاطم باطل است موی ِ تو، ابروی ِ تو رمال …

ادامه نوشته »

دلم تنگ است و میدانم تو دیگر برنمیگردی

دلم تنگ است و میدانم تو دیگر برنمیگردی

دلم تنگ است و میدانم تو دیگر برنمیگردی بمانم هرچه خیره پشتِ این در، برنمیگردی فقط من مانده ام اینجا و این امواجِ توفانی غروبی رفته ای و سویِ بندر برنمیگردی به یادت هرچه بی تابانه بنشینم به رویِ تاب به زیرِ این درختِ سایه گستر برنمیگردی دوباره دانه می پاشم حیاطِ خیسِ باران را اگرچه خوب میدانم کبوتر برنمیگردی …

ادامه نوشته »

میگذارم با تو در باران قرار ، ای جان چه خوب

میگذارم با تو در باران قرار ، ای جان چه خوب

میگذارم با تو در باران قرار ، ای جان چه خوب ساعتِ یک ربع مانده تا بهار، ای جان چه خوب وعده یِ ما کلبه ای آن ســــویِ جنگل هـــایِ مه دور تا دورش حریرِ سبزه زار، ای جان چه خوب میرسی از راه و خوش خوش خوش خوشآمدگویِ تو خش خشِ برگِ درختــــانِ چنار، ای جان چه خوب ترمــه …

ادامه نوشته »

چه حالی میدهد دستت به دست یار بگذاری

چه حالی میدهد دستت به دست یار بگذاری

چه حالی میدهد دستت به دست یار بگذاری قراری خیس در بارانِ گندمزار بگذاری مرا دعوت کنی تا باغِ عطرآگینِ فیروزه به برگِ هر درختی شعری از عطار بگذاری بهشت و شُرشُرِ رود و کباب و آتش و دود و اجاقی چاق و قلیانِ دوسیبی بار بگذاری نسیمت تخت و ابرت رخت و مویت لخت و رامت بخت به پایت …

ادامه نوشته »

نمکین هستی و قندی ، نه به این و نه به آنت

نمکین هستی و قندی

نمکین هستی و قندی ، نه به این و نه به آنت نه به دریاچه یِ قم، نه به گزِ نصفِ جهانت شده آیینه حسودت که چنین ناز و قشنگی حق بده قرصِ قمر اینهمه باشم نگرانت چشم بادامی و آویزه یِ گوش ات شده گردو مویِ تو فندقی و پسته شکرخندِ دهانت جعبه آرایشی از عشوه و لبخند طلب …

ادامه نوشته »