معماری

از آن روزهای خوب نوشتن قوز انگشت میانه با من

از آن روزهای خوب نوشتناز آن روزهای خوب نوشتن قوز انگشت میانه با من است ، یک قوز ِ کوچک و مهربان که هر وقت نگاهش می کنم، چشم هام پر آب می شود از بس دلم شور می زد مبادا حق الف را خوب ادا نکنم و بابا شکل قامت پدر نباشد و سیب های مادر لک دار شود، مشق های من شبیه یک مبادای بزرگ بود، و این دست راست سخت امانت دار بود، و چشم ها همیشه خیره به خودکار قرمز خانم مقیمی بود، که موهاش را بالای سرش هر روز گوجه می کرد، و دو تا شعله ی فانوس ته نی نی چشم هاش می سوخت، تشدید را که یادم می رفت بگذارم، دور کلمه دایره می کشید ولی بیست را می داد و سفارش می کرد دفعه ی بعد بیشتر حواسم را جمع کنم….

هنوز هم بیشتر وقت ها تشدیدهای این زندگی یادم می رود، حواسم پرت می شود بس که مراقبم بابا بلند قد باشد و سیب های مادر سرخ و تازه و آبدار. و دست هام وقت نوشتن مشق هرگز نلرزد……….

لادن نیکنام

همچنین ببینید

ما در کشوری زندگی میکنیم که ناکامی‌های زیادی تجربه میکنیم

ما در کشوری زندگی میکنیم که ناکامی‌های زیادی تجربه میکنیم

ما در کشوری زندگی میکنیم که ناکامی‌های زیادی تجربه میکنیم و زیاد بودنِ این ناکامی‌ها …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.