معماری

اندوه به گلو که میرسد بغض میشود

اندوه به گلو که میرسد بغض میشوداندوه به گلو که میرسد بغض میشود
به سر که میرسد، از چشم‌ها سرازیر میشود.
و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از “زمان” جدا میکند.

حجم اندوه که زیاد باشد
سرریز میشود به بُعدِ دیگری از زمان
و ما را هم با خودش می‌برد.

می‌برد به بُعد دیگری؛ گویی ما را آماده میکند
تا بتوانیم با حجم اندوه کنار بیاییم.
بُعد دیگری از زمان.

مخلوطی از گذشته و مرور خاطرات
و توهمِ اکنونی که اندوه و اتفاق تلخی در آن رخ نداده است.
بُعدی از زمان که ساخته‌ی ذهن است تا واقعیت را انکار کند.

همین بُعد، ما را از زمانِ اکنون جدا میکند.
گویی که وجود نداریم.
هستیم اما نیستیم!

و همین بُعد، آرام آرام ما را آماده میکند که
برگردیم و دوباره در اکنون قرار بگیریم.
با این تفاوت که وقتی برمیگردیم
تواناییِ تحملِ اندوه را خواهیم داشت.

متن: پونه مقیمی

همچنین ببینید

جامعه ما به زن هایی قدرتمند و رها احتیاج دارد

جامعه ما به زن هایی قدرتمند و رها احتیاج دارد

جامعه ما به زن هایی قدرتمند و رها احتیاج دارد زنانی که با امنیت خاطر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.