معماری

فردا باید بروم مدرسه ، قرار است از یکشنبه

فردا باید بروم مدرسهفردا باید بروم مدرسه ، قرار است از یکشنبه برف ببارد و گلوله هاى سفید و سفت و سرد را پرت کنیم محکم سمت همدیگر. آدم برفى درست کنیم چنان بزرگ که زیر آفتاب تا اسفند هم آب نشود و پسرهاى مدرسه ى دو خیابان بالاتر محو دست هاى سرخ و ورم کرده ى ما شوند و دل ما داغ شود تا خانه. و گرم بماند تا امتحان هاى ثلث دوم و بعد از عید حس کنیم بزرگ شده ایم بس که در عید دیدنى ها به ما گفته اند:
” چه خانومى شدى عزیزم….. ”

باید فردا بروم مدرسه. به جنگ زمان. آن قدر بایستم تا زنگ بخورد و بعد بروم سر صف دوباره خط و نشان هاى ناظم را بشنوم و بترسم. و بخندم ته ِ دلم…..

و بگویم با خودم:
” تو هرگز بزرگ نمى شوى؛ تو تا ابد کوچک مى مانى:
یک آدمک برفى که زیر تمام آفتاب هاى جهان در حیاط مدرسه در تمام فصل ها مى ماند……”
لادن نیکنام
آذر ٩۴

همچنین ببینید

ذهن من با کفش های پاشنه بلند راه می رفت

ذهن من با کفش های پاشنه بلند راه می رفت

ذهن من با کفش های پاشنه بلند راه می رفت تا نزدیک به قامت افکار …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.