معماری

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم عمق هر فاجعه را

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانمپشت هر منظره دنبال غمی پنهانم
عمق هر فاجعه را روی ورق می ریزم
لحظه ی شعر نوشتن که دلم آشوب است
لحظه ی شعر نوشتن که عرق می ریزم

لحظه ی شعر نوشتن که پری غمگین
در هوای تو دوباره نفسش می گیرد
صبح از از بوسه به دنیای بدی می آید
شب به یک بغض کنار غم خود می میرد

لحظه ی شعر نوشتن که به هم می ریزم
تا بترسانمت از عاقبت رویایم
باورت کرده ام و با همه ی احساسم
سمت آغوش تو و حادثه ها می آیم

درسهایی که گرفتم چه مزخرف بودند
بوسه ای چشم مرا روی همه می بندد
نور را کم کن و بگذار هم آغوش شویم
باز آیینه به خوشبختی مان می خندد!

نور را کم کن و بگذار که این ثانیه ها
من، خودم باشم و در ذهن تو تکرار شوم
حالت شعر نوشتن به قلم دست دهد
صبح ،با بوسه و تصویر تو بیدار شوم

ماندگارت بکنم لای غزل هایی که
می شناسند تو را در همه ی دوران ها
تا ابد خوانده شوی توی هم آغوشی ها
تا ابد خوانده شوی در همه ی زندان ها

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم
عمق هر فاجعه را روی ورق می ریزم
لحظه ی شعر نوشتن که دلم آشوب است
لحظه ی شعر نوشتن که عرق می ریزم

صنم نافع
از کتاب ما اگر انتخاب می کردیم
انتشارات فصل پنجم

همچنین ببینید

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت در میان رقص گندمزار تر میخاهمت باز کن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code