معماری

یکصد سال بعد تو این نوشته را نمیخوانی

یکصد سال بعد تو این نوشته را نمیخوانییکصد سال بعد تو این نوشته را نمیخوانی
و من هم آن را نخواهم نوشت!
هر دویمان به غبارهای
بی نشان تاریخ خواهیم پیوست!
پس آزاده زندگی کنیم!
که معنا را در آزادی خواهیم یافت!
حقارت نان نگیرتمان!
که حقمان در زندگی بیش از این هاست!

یکصد سال بعد! نخواهی بوسید!
و نخواهی دوست داشت!
پس حسابی ببوس و بلیس! و عشق ات را نشان بده!
از ترس، نترس! که ترس محصول توهم جاودانگی ست!!
پایدار دوست بدار! در ناپایدار جهان!

اینگونه با هستی هم آهنگ شده ای!
و چه سمفونی ای بالاتر از این؟ در جاودانگی واقعی!

یکصد هزار سال بعد، در شمایلی دیگر خواهیم بود
و عشق ادامه خواهد داشت!
شاید تو مرا در شمایل گیاهی بجوی
یا من تو را در شمایل شرابی بنوشم!

عشق بورزیم که عشق جاودانه ست!
که عشق آزاد و ادامه دار است! تن به حقارت ندهیم!
که هیچ مرگی در آگاهی نیست!

متن : فرامرز فرحمهر

همچنین ببینید

انسان هیچگاه جدا از تعارض هایش نبوده

انسان هیچگاه جدا از تعارض هایش نبوده

انسان هیچگاه جدا از تعارض هایش نبوده و نخواهد بود. ندانستنِ اینکه تعارضی داریم تغییری …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.