معماری

یک پرنده آبی در قلب من است که می خواهد بیرون بیاید

یک پرنده آبی در قلب من استیک پرنده آبی در قلب من است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من خیلی به او سخت گیرم
می گویم، اونجا بمون
اجازه نمیدم کسی ببیندت

یک پرنده آبی در قلب من است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من رویش ویسکی می ریزم و دود سیگار
فرو می دهم
و زنان بدکاره و متصدیان بار
و کارمندان فروشگاه
هیچ وقت نمی فهمند
که اون (پرنده آبی) اینجاست.

یک پرنده آبی در قلبم است که
می خواهد بیرون برود
اما من خیلی به او سخت می گیرم
من می گم،
اون پایین (در قلبم) بمان، می خوای منو بهم بریزی؟
می خوای کارامو خراب کنی؟
می خوای فروش کتابام در اروپا را بهم بریزی؟

یک پرنده آبی در قلبم است که
می خواهد بیرون بیاید
اما من خیلی زرنگم
فقط بعضی وقت ها آن هم شب ها می گذارم بیرون بیاید
وقتی همه خواب هستند
بهش میگم، می دونم که اونجایی
پس ناراحت نباش
سپس دوباره برش می گردانم
اما آنجا کمی آواز می خواند
نمی گذارم کاملا بمیرد

و ما به این شکل با هم به خواب می رویم
با رازی که بینمان است
و این به اندازه کافی
برای گریه انداختن یک مرد کافیست
اما من گریه نمی کنم، شما می کنید؟

چارلز بوکوفسکی

همچنین ببینید

هنوز مثل همان سالهای بی برگرد

هنوز مثل همان سالهای بی برگرد در انزوای “شلمرود”

هنوز مثل همان سالهای بی برگرد در انزوای “شلمرود” و غربت “حسنم” من از تبار …

یک دیدگاه

  1. شعر جدید هوشنگ ابتهاج برای استاد شجریان

    ای دود عود و نغمه ی داوود و بانگ زیر
    عطرِ گل محمّدی و نافه ی عبیر

    برخیز از کرانه ی ماهور و شور و نور
    ای ترمه ی ترانه و ای نرمه ی حریر!

    رقصان شو از طنین غزل های مولوی
    ای نغمه های بلبل نای تو بی نظیر!

    چونان نسیم از قفس تن رها شدم
    تاگشته ام به نغمه داوودی ات اسیر

    نی را به ناز خود بنواز ای ترانه ساز
    با گام های مخملی و صوت دلپذیر

    موسیقی صدای تو، تحریر زندگی است
    چون بارش موازیِ باران که در کویر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code