معماری

خیره شدن به رودخانه ای از جنس زمان و آب

خیره شدن به رودخانه ای از جنس زمان و آبخیره شدن به رودخانه ای از جنس زمان و آب
و به خاطر داشتن که زمان رودخانه ای دیگر است
آگاه بودن که همچون رودخانه
در گریز خویش خم می شویم
و چهره هامان نقش هایی است نگاشته بر آب

دریافتن که بیداری، رویایی دیگر است
که خواب میبیند، بی رویا بودن را ، که مرگ
می لرزاند استخوان هامان را مرگی است
که رویای شبانه اش می نامیم

هر روز و هر سال را رمزی دیدن
از همه روزها و سال های انسان
آنگاه خشونت همه سال ها را بدل کردن
به رمز، به نغمه و به آوا

مرگ را رویا دیدن، غروب را
طلایی اندوهگین – چنین است شعر
فروتن و جاودانه ، می رود و باز می آید ، شعر
همچون طلوع و غروب

گاه ، با شامگاهان ، چهره ای
به ما می نگرد از اعماق آینه
شعر باید که چنین آینه ای باشد
چهره نمای ما بر ما

می گویند که اولیس ، خسته از شگفتی ها
عاشقانه گریست به دیدار وطنش ایتاکا
ایتاکای سرسبز و فروتن شعر همان ایتاکاست
ابدیتی سبز، بی هیچ شگفتی

بی پایان است، همچون جریان رود شعر
گذرا و همچنان پایدار
آینه همان هراکلیت ناپیدار،آنکه
همان است و همان نیست، همچون جریان رود

هنر شعر خورخه لوئیس بورخس
برگردان میمنت میر صادقی ، هما متین رزم

همچنین ببینید

اندام هایت برایم عادی شده بودند

اندام هایت برایم عادی شده بودند ، متن عاشقانه

اندام هایت برایم عادی شده بودند دیگر از برهنه دیدنشان گرگ های شهوتم واق واق …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code