معماری

بایگانی برچسب: بهترین شعرهای عاشقانه

شمال و جنگل و کلبه فراهم کردنش با من

شمال و جنگل و کلبه فراهم کردنش با من

شمال و جنگل و کلبه فراهم کردنش با من حریرِ سبزِ شالی خیسِ نم نم کردنش با من گُلِ رنگین کمان در انتهایِ کوچه باغِ ابر به استقبالِ تو سر تا کمر خم کردنش با من اگر سردت شده روشن کن آغوشِ اجاقم را برایِ شعله ای بوسه مصمم کردنش با من عجب قندِ سمرقندی، عجب چایِ بخارایی بیا مهمانِ …

ادامه نوشته »

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت در میان رقص گندمزار تر میخاهمت باز کن بند از تلاطم هایِ رودت بیشتر آبشارِ گیسوانی تا کمر میخاهمت جایِ این انگشتر و این گوشوار و نیم تاج گُل به دست و گُل به گوش و گُل به سر میخاهمت بوسه ات را چاپ کن بر صفحه یِ لبهایِ من با چنین خطِ …

ادامه نوشته »

دنبال تو گشتم ولی اینجا نبودی حتی توو قعر خوابپیچه ها

دنبال تو گشتم ولی اینجا نبودی

دنبال تو گشتم ولی اینجا نبودی حتی توو قعر خوابپیچه ها نبودی توو دنیای واقعی چهره به چهره توو مردمک های دریچه ها نبودی تنها شدم تنهاتر از یه باغ متروک که با کلاغای زمستونی عجینه تنهاتر از مردی که توو کابوس باید رو سنگ قبرش توی بارونا بشینه تنها شدم حوای قصه های کهنه کجای این شعبده ها پشت …

ادامه نوشته »

سلام به روی گلت سلام به ماه می بوسمت هر شب

سلام به روی گلت

سلام به روی گلت ، سلام به ماه می بوسمت هر شب از ناخودآگاه! می گیرمت در دست با شیشه ی عرق می افتم در حست از چاهم به راه با تو نه …رقص بلد نیستم …قدم خواهم زد در شب های اینچنین سیاه و حرف هایی که باید گفت را سکوت خواهم کرد در قلعه ی آغوشت ..پناه سر …

ادامه نوشته »

بگذار دانه دانه بشمارم تعداد موهای سفیدم را

بگذار دانه دانه بشمارم

بگذار دانه دانه بشمارم تعداد موهای سفیدم را شبهای دلگیری که جان دادم آن روزهایی که ندیدم را هر بار با فریاد ها سمت آغوش سرد چاه می رفتم بی آینه،بی مهر ،بی لبخند در تخت خواب شاه می رفتم دنبال رویای تو می گشتم در اندرونی های بی روزن در اسم های کشتگان جنگ در زیر پای لشگر دشمن

ادامه نوشته »

تلخای عمری دست برده در مضامینم تو پازلی هستی

تلخای عمری دست برده در مضامینم

تلخای عمری دست برده در مضامینم تو پازلی هستی که من دیگر نمی چینم آیینه بودم تا جوانی کرده ای در من بی که ببینی، پیر شد زن توی آیینه م .. پروانگی کردی برای هرچه گل … حالا ، شمعم که هی پروانه می سوزد به بالینم! ازهرطرف دستی به خاطرخواهی ام پل زد از هر طرف چندین بغل …

ادامه نوشته »