معماری

بایگانی برچسب: حامد ابراهیم پور

مشتی کتاب و فیلم ،روی میز تحریر و یک دست مبل

مشتی کتاب و فیلم

مشتی کتاب و فیلم ،روی میز تحریر و یک دست مبل کهنه روی فرشِ ماشینی همسایه و جشن تولدهای پی در پی تلویزیون و پخش یک برنامه ی دینی! پوسانده تنهایی دلت را، مثل آبی که یک دفعه زیر بسته ی کبریت افتاده هربار خود را گوشه ی آیینه می بینی یک خطّ دیگر روی پیشانیت افتاده دیگر تصور می …

ادامه نوشته »

می رفتی و هزار سبد یاس و اطلسی روئیده بود در

می رفتی و هزار سبد یاس و اطلسی

می رفتی و هزار سبد یاس و اطلسی روئیده بود در دل شب روی چادرت تو بودی و نجابت و یک آسمان غرور من بودم و عبور تو و بوی چادرت من آن طرف به یاد تو با چشم های خیس تو این طرف نشسته به امّید تکیه گاه من زخمی و لگد شده با صورتی کبود تو بی پناه …

ادامه نوشته »

دوری کنی از نور ، از تقویم، از ساعت خلوت کنی

دوری کنی از نور

دوری کنی از نور ، از تقویم، از ساعت خلوت کنی با سقف، با دیوار، با خانه! خاموشی خود را بیندازی جلوتر.. بعد روشن کنی سیگار خود را قبلِ صبحانه ! پنهان شوی درخود، شبیه فیل تنهایی که از صدای خنده ی یک موش می ترسد پنهان شوی…مانند جنّ کوچکی باشی که از سکوت خانه ای خاموش می ترسد ساکت …

ادامه نوشته »

که خواب باشی و قلب تو را تکان بدهند

که خواب باشی و قلب تو را تکان بدهند

که خواب باشی و قلب تو را تکان بدهند که خواب باشی و با چشم باز فکر کنی به سقف خیره شوی در اتاقِ جراحی به سقف خیره شوی…طاقباز فکر کنی به سقف خیره شوی و تمام زندگی ات شبیه دیدن یک خواب ،مختصر بشود تمام خاطره ها در سر تو صف بکشند به سقف خیره شوی…سقف دورتر بشود شبیه …

ادامه نوشته »

درختان جوان را در خیابان دفن می کردیم

درختان جوان را در خیابان دفن می کردیم

درختان جوان را در خیابان دفن می کردیم برادرهایمان را زیر باران دفن می کردیم زمین از اضطراب کفش هامان باخبر می شد هوا تاریک می شد، بعد از آن تاریک تر می شد درختان بریده زیر باران گریه می کردند برادرهایمان در گورهاشان گریه می کردند هوا دم داشت، با تکرار خِس خِس بازدم می شد صدای جیغ می …

ادامه نوشته »

ده بار دیگر خواندن مکبث صدبار دیگر خواندن کوری

عکس معنی دار دو عاشق

ده بار دیگر خواندن مکبث صدبار دیگر خواندن کوری از آخر میدان آزادی تا اول میدان جمهوری ما زندگی کردیم و ترسیدیم در روزهای سرد پر تشویش در ایستگاه متروی سرسبز در ایستگاه متروی تجریش ما عاشقی کردیم و جان دادیم در کوچه های شهر بی روزن در کافه های دُور دانشگاه در پله های سینما بهمن …

ادامه نوشته »