معماری

بایگانی برچسب: حمید سلیمی

مردهای مایوس ، مردهای دلتنگ، مردهای گم شده

مردهای مایوس

مردهای مایوس ، مردهای دلتنگ مردهای گم شده. این کوچه ها پر است از صدای قدم مردهایی که راه می روند بدون این که قرار باشد به مقصد برسند. آواره های در خود غرق شده. نه، سکوتشان را درست نمی خوانید جماعت آن ها برای هیچ ترانه خوانی دلتنگ نیستند برای هیچ ترانه ای. دلشان نه برای خورشید می تپد …

ادامه نوشته »

دردهای جسمی فقط تنت را نمی کاهند نه

دردهای جسمی فقط تنت را نمی کاهند

دردهای جسمی فقط تنت را نمی کاهند نه از تو برج زهرمار می سازند بس که می دانی عبوسی و دل شکن و وحشی و تاریک و خسته. می گریزی از همه مبادا که توفان درونت از زبانت سر باز کند و برنجانی و بشکنی دلی را که جرمش نگرانی برای توست. بی حوصله و کلافه در خودت کز می …

ادامه نوشته »

از صبح داره تو اتاق برف میاد دختر کوچولوها دارن

از صبح داره تو اتاق برف میاد

از صبح داره تو اتاق برف میاد دختر کوچولوها دارن آدم برفی درست می کنن، میخندن. تو آشپزخونه بارون میاد جنگلای شمال دارن باهار میشن. تو هال، توفانه. باد دو تا درخت رو از آمازون کنده آورده انداخته اینجا رو شاخه هاش پر از طوطی های بزرگ رنگی و میمون های ساکت غمگینه.

ادامه نوشته »

در تاریکی زنانی که دوست داشته ام سرشان را

در تاریکی زنانی که دوست داشته ام

در تاریکی زنانی که دوست داشته ام سرشان را گذاشته اند روی سینه مردانی غریبه با لبخند گرم بعد از تنانگی، خفته اند. در تاریکی انگشت های استخوانی زشت هزار عفریت عبوس راهی که به بهای عمر رفته ام را نشانم می دهند دایره ای تیغدار که تمامش از خون زخم های پای من سرخ است و به هیچ کجا …

ادامه نوشته »

دلت که سالخورده شود کوره وقایع که آبت کند

دلت که سالخورده شود کوره وقایع که آبت کند

دلت که سالخورده شود کوره وقایع که آبت کند نرم می شوی. در برابر دردها و مشکلات همانطور که تا می شوی و در دلت صد زن پسر مرده زار می زنند لبخند می زنی. نه که قوی شده باشی چاره ای نداری. یاد می گیری در سکوت زوال را تماشا کنی در انتظار پایان و از خوشی های کوچکت …

ادامه نوشته »

آنچه آموخته ام این بوده که مهربانی در رابطه عاطفی

مرد تنها در برف ، آنچه آموخته ام این بوده که

آنچه آموخته ام این بوده که مهربانی در رابطه عاطفی بی اهمیت ترین ویژگی است چرا که هم زود عادی می شود و هم به سرعت بدل به وظیفه. و آموخته ام نگرانی بیمارگونه یعنی دائم نگران کسی بودن که دوست ندارد نگرانش باشم رنجش مضاعف او را از من شکل خواهد داد و در نهایت گریزان شدنش را و …

ادامه نوشته »