معماری

بایگانی برچسب: داستان های کوتاه

من و تو در جهان های متعددی زندگی خواهیم کرد

من و تو در جهان های متعددی

من و تو در جهان های متعددی زندگی خواهیم کرد و بالاخره در یکی از این جهان ها، با هم دیدار می کنیم هیچکدوممون از جهان بیرون نمی افتیم! پس هیچ فاصله ای هم بینمون نیست سیگارش و روشن کرد و گفت: ببین بچه اگر صدبار دیگه هم دیدار کنیم من به تو پا نمی دم! اصلا هم نمی فهمم …

ادامه نوشته »

هدف از زندگی چیه؟ هدف هارو ما تعریف می کنیم!

هدف از زندگی چیه؟

هدف از زندگی چیه؟ هدف هارو ما تعریف می کنیم! حتی زندگی رو ما تعریف می کنیم ما در فضاهای بی انتها در جهان به دنیا اومدیم و تحت تاثیر بسیار بالای ژن ها و محیط هستیم ما در بندهای تکامل هستیم. چه کار می تونیم بکنیم؟ اغلب کار خاصی نمی کنیم باید این حقیقت رو بپذیریم که جبر سوار …

ادامه نوشته »

نکته جالب دریا اینه که هیچ کوه و ساختمونی توش نیست

نکته جالب دریا

نکته جالب دریا اینه که هیچ کوه و ساختمونی توش نیست که جلوی دیدت و بگیره میشه با خیال راحت تا بی انتها به دور دست ها خیره شد. گفت: ولی احتمال غرق شدگی داره ممکنه انقدر مجذوب بشی که راه بی افتی بری تو آب بدون اینکه سوار قایقی بشی یا جلیقه نجات با خودت ببری گفتم: وقتی که …

ادامه نوشته »

موهای مشکی چتری شو از روی چشماش کنار زد

موهای مشکی چتری شو

موهای مشکی چتری شو از روی چشماش کنار زد با همون ابهت باشکوه زنانه ش ابروی سمت چپش و بالا داد خیلی جدی بهم گفت: قرار نبود احساسی باشه قرار نبود عشقی باشه، باید مراقب باشیم من به کس دیگه ای تعهد دارم منم گوشه ی سمت چپ لبم و با حالت بی خیالی دادم بالا گفتم: ما از جهان …

ادامه نوشته »

با فندک عادت ، سیگار ترس هایش را روشن کرد

با فندک عادت

با فندک عادت ، سیگار ترس هایش را روشن کرد زمان دود می شد و اشک هایش زیر چانه هایش آویزان می شدند و با فریادهایی که شنیده نمی شد، سقوط می کردند انسانی که ابدیت را به آغوش کشیده بود و ابدیت هر لحظه از دست هایش سُر می خورد و به عدم می رفت! زمان مانند شن هایی …

ادامه نوشته »

تو در طبیعت راه می روی و من نمی توانم حتی در اتاقم قدم بزنم

تو در طبیعت راه می روی

تو در طبیعت راه می روی و من نمی توانم حتی در اتاقم قدم بزنم تو در طبیعت از بوی گل ها و درخت ها و نسیم بهاری لذت می بری و من حتی نمی توانم نفس های خودم را احساس کنم گویی چیزی درونم فرو ریخته گویی در تاریکی عمیقی فرو رفته ام! و هیچ نوری را نمی توانم …

ادامه نوشته »