معماری

بایگانی برچسب: ذهن

برای گذر از قضاوت ها در اکنون قرار بگیرید

برای گذر از قضاوت ها در اکنون قرار بگیرید

برای گذر از قضاوت ها در اکنون قرار بگیرید و چشم‌هایتان را ببندید و حضور خودتان را در دنیا حس کنید آیا مهم است در خانه‌ی ذهن دیگران چه میگذرد؟ دنیا مکان عجیبی‌ست. هر آنچه رو به روی ما نیست گویی که در جهان ما وجود ندارد و هر آنچه در ذهن ماست “وجود دارد ” و “واقعیت” پیدا میکند …

ادامه نوشته »

ما در کشوری زندگی میکنیم که ناکامی‌های زیادی تجربه میکنیم

ما در کشوری زندگی میکنیم که ناکامی‌های زیادی تجربه میکنیم

ما در کشوری زندگی میکنیم که ناکامی‌های زیادی تجربه میکنیم و زیاد بودنِ این ناکامی‌ها میتواند به شدت ما را مضطرب کند. به هر حال، در هر ناکامی نوعی از دست دادن وجود دارد و در هر از دست دادن به زمانی برای بهبود و تطبیق با شرایط احتیاج داریم. اما وقتی به علت شرایط اقتصادی و فرهنگی یک جامعه …

ادامه نوشته »

انسان هیچگاه جدا از تعارض هایش نبوده

انسان هیچگاه جدا از تعارض هایش نبوده

انسان هیچگاه جدا از تعارض هایش نبوده و نخواهد بود. ندانستنِ اینکه تعارضی داریم تغییری به وجود نمیآورد اما گاهی دانستنش هم تغییری در شرایط ما ایجاد نمیکند. در نهایت گاهی تعارض ها، همچنان باقی میمانند و تنها تفاوتی که به وجود میآید دیدگاه ماست نسبت به وجود بخش هایی متقابل و متضاد به یکدیگر. گاهی تفاوت فقط در این …

ادامه نوشته »

درد مشترک همه ی ما این است که فکر میکنیم

درد مشترک همه ی ما این است

درد مشترک همه ی ما این است که فکر میکنیم وقتی ذهنمان جمله ای را باور دارد آن جمله “درست” است. فکر میکنیم آنچه در مورد دیگران تصور میکنیم و تحلیلی که از موقعیت داریم “درست” است چون در ذهن ما “وجود” دارد. وجود داشتنِ تحلیلی در ذهنمان به معنای درست بودنِ آن نیست! درست بودنِ تفکرات ما را شواهد …

ادامه نوشته »

محدودیت انسجام آور است تو در پی نامحدود نباش!

محدودیت انسجام آور است

محدودیت انسجام آور است تو در پی نامحدود نباش! تا جایی میتوانی فارغ از چهارچوب ها باشی به خط کشی ها احترام بگذار اگر میتوانستی در یک لحظه چندجا باشی! پس مکانها هم میتوانستند در چندجا باشند! آنوقت تو دیگر نمیتوانستی در چندجا باشی! محدودیت، هسته ی مرکزی موجودیت و حیات هستی ست باعث حیات زمان است!

ادامه نوشته »

ذهن من با کفش های پاشنه بلند راه می رفت

ذهن من با کفش های پاشنه بلند راه می رفت

ذهن من با کفش های پاشنه بلند راه می رفت تا نزدیک به قامت افکار تو شود! دماغ دروغ گویش را جراحی کرد لب های باریکش را برجسته کرد! تا شاید نظر تو را جلب کند! اما تو کجا و ذهن بازیگوش من کجا؟ تو قلبم را می خواستی و من فکر تسلط بر تو بودم! من دستت را می …

ادامه نوشته »