معماری

بایگانی برچسب: زندگی

تمام آن روزها منتظر بودم بیایی و حمایت کنی

تمام آن روزها منتظر بودم بیایی و حمایت کنی

تمام آن روزها منتظر بودم بیایی و حمایت کنی بیایی و بپرسی چه خبر؟ حالت چطور است؟ کارت چطور است؟ هیچوقت متنظر نبودم کمکم کنی. چون خودم از پس همه چیز برمیآمدم. قدرتمند بودن را از خودت یاد گرفته بودم. فقط منتظر بودم که حواست باشد نگاهم کنی و گاهی نگرانِ حالم شوی. همین.

ادامه نوشته »

جامعه ما به زن هایی قدرتمند و رها احتیاج دارد

جامعه ما به زن هایی قدرتمند و رها احتیاج دارد

جامعه ما به زن هایی قدرتمند و رها احتیاج دارد زنانی که با امنیت خاطر و احساس رضایت زندگی میکنند. جامعه‌ی ما به زنهایی احتیاج دارد که خودشان برای خودشان زندگی میکنند و احساس خوبی نسبت به انتخابشان دارند. متاسفانه نگاه جامعه نگاهی قضاوت گر و سطحی‌ست که زنان را به دو دسته مجرد و متاهل تقسیم می کند و …

ادامه نوشته »

مبتلا بودن به تردید رنج عمیقی ست

مبتلا بودن به تردید رنج عمیقی ست

مبتلا بودن به تردید رنج عمیقی ست تردید در ماندن یا رفتن. تمام کردن یا ادامه دادن. تردید در دل دادن یا دل کندن. همه‌ی ما دو راهی‌های سختی را در زندگی تجربه کرده ایم و گاهی برای اینکه تصمیم نگیریم صبر کردیم تا زمان گذر کند و فکر کرده‌ایم اگر زمان بگذرد میتوانیم تصمیم بگیریم. در ابتدای تصمیم گیری‌ها …

ادامه نوشته »

ما در کشوری زندگی میکنیم که ناکامی‌های زیادی تجربه میکنیم

ما در کشوری زندگی میکنیم که ناکامی‌های زیادی تجربه میکنیم

ما در کشوری زندگی میکنیم که ناکامی‌های زیادی تجربه میکنیم و زیاد بودنِ این ناکامی‌ها میتواند به شدت ما را مضطرب کند. به هر حال، در هر ناکامی نوعی از دست دادن وجود دارد و در هر از دست دادن به زمانی برای بهبود و تطبیق با شرایط احتیاج داریم. اما وقتی به علت شرایط اقتصادی و فرهنگی یک جامعه …

ادامه نوشته »

هر فرد بخشی از خودش را پنهان میکند

هر فرد بخشی از خودش را پنهان میکند

هر فرد بخشی از خودش را پنهان میکند ما آدمها در صداقتِ مطلق نمیتوانیم دوام بیاوریم. بخشی از دنیا همیشه شبیه به رازی بر ما پنهان است و دانشمندان همیشه در حال جستجو و کشفِ بخش‌های پنهانِ جهانند. دانشمندان جستجوگرند. پنهان بودن بخشی از زندگی‌ست اما یادمان باشد ما در رابطه‌هایمان با آدمها اصلا نباید “دانشمند” باشیم. قرار است در …

ادامه نوشته »

به بیست سال پیش فکر میکنم

به بیست سال پیش فکر میکنم ، پونه مقیمی

به بیست سال پیش فکر میکنم و سالهای سختی که از همان سن شروع شد. از همان حدود نه سالگی. سالهای سخِت اضطراب و انتظار. سالهای سختِ درد و اندوه. به تمام مسیری که آمده‌ام نگاه میکنم تمام مسیر تا به امروز، به عبورم نگاه میکنم. عبور از دردها و اضطراب‌ها. چه عبور پرماجرایی. چقدر تقلا کردم تغییر دهم و …

ادامه نوشته »