معماری

بایگانی برچسب: شعرهای تامل برانگیز

هنوز مثل همان سالهای بی برگرد در انزوای “شلمرود”

هنوز مثل همان سالهای بی برگرد

هنوز مثل همان سالهای بی برگرد در انزوای “شلمرود” و غربت “حسنم” من از تبار کدامین قبیله ام خواهر که از عدم به وجود آمدم که جان بکنم بخوان! به نام برادر که دردهای تو را کنار درد جهان توی سینه اش جا کرد بخوان! به نام کلاغی که روی نرده ی باغ نشست و مرگ خودش را فقط تماشا …

ادامه نوشته »

زن های زیبا در بندر می رقصند کشتی ها پر از

زن های زیبا در بندر می رقصند

زن های زیبا در بندر می رقصند کشتی ها پر از صیدهای رنگارنگ مردها در کافه ها شرط می بندند خروس هام بر سر مرغی، با هم جنگ و دیروز در برنامه ای اخبار اعلام کرد خدا در منظره ای حضور می یابد هر که مُرده را از گور خواهد یافت و شیطان، از آن روز می خوابد! در اخبار …

ادامه نوشته »

گفتم به خردمند که دیوانه کدام است؟ گفت آن غلط

گفتم به خردمند که دیوانه کدام است؟

گفتم به خردمند که دیوانه کدام است؟ گفت آن غلط اندیش که نا پخته و خام است آنکو چو در این ملک ز حزبی سخنی رفت پنداشت که دارای اصول است و مرام است آن مرد که هر ظاهر آراسته ای دید پنداشت درست است نه دانه ست نه دام است آن کس که بپا خیزد و خواهد که بجنگد …

ادامه نوشته »

در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم

در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم

در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم از حس خدا در دلمان دور و جداییم هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است دقت بکنی نور خدا داخل خانه است در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟ اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟ اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟ همسایه ی ما گشنه و ما سیر …

ادامه نوشته »

توی این مدت کسی از حال و روز من نگفت ؟

توی این مدت کسی از حال و روز من نگفت

توی این مدت کسی از حال و روز من نگفت ؟ از کسی که انتهای داستان از دست رفت مبداء تاریخ رویایش خیالات تو بود پا به پایت تا به وحشت های سال شصت رفت فکر می کردی که عشق و عاشقی در فیلم هاست توی ذهنت هم نمی گنجید این تصویر ها دست من را می گرفتی لا به …

ادامه نوشته »

می خواستم این قصه را برگردم از اول

می خواستم این قصه را برگردم از اول

می خواستم این قصه را برگردم از اول محتاج رحمت بودم و گلدسته ها عاجز جای “سلام”ِ انتهای رکعت آخر سهم من از شب زنده داری شد :”خداحافظ” آجر به آجر ریختم دیوار دورم را وقتی خدایان در گریز ِ “من” شدن بودند می خواستم مومن بمانم تا ابد اما گلدسته ها پایین تراز ایمان من بودند بیدارم از افسوس …

ادامه نوشته »