معماری

بایگانی برچسب: شعرهای سپید

کجا پناه گرفته ای پرنده ی پرهیاهوی گرمسیر کجا

کجا پناه گرفته ای

کجا پناه گرفته ای پرنده ی پرهیاهوی گرمسیر کجا آشیان ساخته ای وقتی از تمام مرزها و برجک ها و جاده ها گذشته ات به سمت تو شلیک می کند و هیچ سرزمینی درخت هایش چنان افرا نیستند که بادها و یادهای شورشی فصل هایت را تاب بیاورند و سرگردانی هایت را بغل کنند

ادامه نوشته »

مگر می شود یک نفر را پیدا کرد ؟ هه همه با هم

مگر می شود یک نفر را پیدا کرد

مگر می شود یک نفر را پیدا کرد ؟ هه همه با هم هستند و فضاها را اشغال کرده اند! اینجا دیوارهای نامرئی ذهنی مانع دیدار جفت ها می شوند برای همین است که تعداد شاعرها چون ملخ های مهاجم تساعدی بالا می رود.. و انتشارات ها کتاب های شکری پس می دهند…

ادامه نوشته »

ابتدا به فکر شمعی بودم – فرامرز فرحمهر

ابتدا به فکر شمعی بودم

ابتدا به فکر شمعی بودم بعد لامپ ها را روشن کردم و بعد زیر نور خورشید ایستادم اما باز هم تاریک بود… تاریکی ازدرونم می تراوید مرگ از درونم می تراوید و طعم جهان را تغییر می داد… مانند سیاه چاله ای بودم که زمان در آن متوقف می شد بوی نیستی خدایگونه ای می دادم… و به خدایان می …

ادامه نوشته »

چیزی برای نوشتن نیست شعری نسروده ام

چیزی برای نوشتن نیست

چیزی برای نوشتن نیست شعری نسروده ام تنها به جریان هوایی که از بینی ام خارج می شود و تصویرهایی که می بینم.. نه، فکر هم نمی کنم… اما مدام در خانه راه می روم آنقدر که کف پاهایم سیاه می شود و کم کم ضعف می کنم… و کم کم ۵ صبح می شود… و کم کم ۵ عصر …

ادامه نوشته »

شاعر سماع واژه های نیامده است رقص

شاعر سماع واژه های نیامده است

شاعر سماع واژه های نیامده است رقص پنکه هایی که با بادهای بی مقصد می چرخند تابش گرمای بی حساب و کتاب آفتاب رقص موج هایی که به سینه ی ساحل چنگ می کشند .. رقص دیو دریایی که از دل آب ها از ذات چسبیده به خواب جانش می خواهد آزاد شود و در میان ابرها سرود رعد و …

ادامه نوشته »