معماری

بایگانی برچسب: شعرهای معاصر

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم عمق هر فاجعه را

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم عمق هر فاجعه را روی ورق می ریزم لحظه ی شعر نوشتن که دلم آشوب است لحظه ی شعر نوشتن که عرق می ریزم لحظه ی شعر نوشتن که پری غمگین در هوای تو دوباره نفسش می گیرد صبح از از بوسه به دنیای بدی می آید شب به یک بغض کنار غم خود …

ادامه نوشته »

شمال و جنگل و کلبه فراهم کردنش با من

شمال و جنگل و کلبه فراهم کردنش با من

شمال و جنگل و کلبه فراهم کردنش با من حریرِ سبزِ شالی خیسِ نم نم کردنش با من گُلِ رنگین کمان در انتهایِ کوچه باغِ ابر به استقبالِ تو سر تا کمر خم کردنش با من اگر سردت شده روشن کن آغوشِ اجاقم را برایِ شعله ای بوسه مصمم کردنش با من عجب قندِ سمرقندی، عجب چایِ بخارایی بیا مهمانِ …

ادامه نوشته »

باز کن سر را حباب هایت را ببین رقص موج آلود

باز کن سر را حباب هایت را ببین

باز کن سر را حباب هایت را ببین رقص موج آلود خواب هایت را ببین کرم ها و سوسک هایت را ببین! تا کمر رفتی فرو و پاهایت را ببین! ای تو تنهای تنها در زمان خستگی شانه هایت را ببین! سرکشی کن به کاخ های درون گرد و خاک خانه هایت را ببین! در پی پاسخ نچرخی در جهان …

ادامه نوشته »

همزاد من دنیام آشوبه حرفامو میفهمی، همین خوبه

همزاد من دنیام آشوبه

همزاد من دنیام آشوبه حرفامو میفهمی، همین خوبه این روزا به امید بودنهات- داره دلم تو سینه میکوبه آواره ی کوه و بیابونم من ی عقابم که تو زندونم اصلن چه مرگم هس نمیدونم اینروزا کلن درب و داغونم با تو خیالم کاملن تخته هر کی تو پایه ش باشی خوشبخته اما تو بامن؟….صبرتو لوطی…. کلن تحمل کردنم سخته

ادامه نوشته »

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت در میان رقص گندمزار تر میخاهمت باز کن بند از تلاطم هایِ رودت بیشتر آبشارِ گیسوانی تا کمر میخاهمت جایِ این انگشتر و این گوشوار و نیم تاج گُل به دست و گُل به گوش و گُل به سر میخاهمت بوسه ات را چاپ کن بر صفحه یِ لبهایِ من با چنین خطِ …

ادامه نوشته »

به منظور صفا و عشق و حالی سفر رفتیم یک شهر شمالی

به منظور صفا و عشق و حالی

به منظور صفا و عشق و حالی سفر رفتیم یک شهر شمالی هوای شهر ما آلوده بود و هوای شهر آن ها بود عالی! پتو و سفره را برداشت مادر پدر هم توی دستش بود قالی لب دریا رسیدیم و نشستیم به سختی جور شد یک جای خالی! نشد یک خانه یا ویلا بگیریم! ( دلیلش نیست اصلا ضعف مالی!) …

ادامه نوشته »