معماری

بایگانی برچسب: شعر تازه

باز کن سر را حباب هایت را ببین رقص موج آلود

باز کن سر را حباب هایت را ببین

باز کن سر را حباب هایت را ببین رقص موج آلود خواب هایت را ببین کرم ها و سوسک هایت را ببین! تا کمر رفتی فرو و پاهایت را ببین! ای تو تنهای تنها در زمان خستگی شانه هایت را ببین! سرکشی کن به کاخ های درون گرد و خاک خانه هایت را ببین! در پی پاسخ نچرخی در جهان …

ادامه نوشته »

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت در میان رقص گندمزار تر میخاهمت باز کن بند از تلاطم هایِ رودت بیشتر آبشارِ گیسوانی تا کمر میخاهمت جایِ این انگشتر و این گوشوار و نیم تاج گُل به دست و گُل به گوش و گُل به سر میخاهمت بوسه ات را چاپ کن بر صفحه یِ لبهایِ من با چنین خطِ …

ادامه نوشته »

فضای خانه که از خنده های ما گرم است

فضای خانه که از خنده های ما گرم است

فضای خانه که از خنده های ما گرم است چه عاشقانه نفس می‌کشم!، هوا گرم است دوباره «دیده‌امت»، زُل بزن به چشمانی که از حرارتِ «من دیده‌ام ترا» گرم است بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم» دلم هنوز به این جمله‌ی شما گرم است بیا گناه کنیم عشق را… نترس خدا هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است من …

ادامه نوشته »