معماری

بایگانی برچسب: شعر فوق العاده

پدر دهاتی کوچیده از حواشی بود که در شلوغی

پدر دهاتی کوچیده از حواشی بود

پدر دهاتی کوچیده از حواشی بود که در شلوغی متنی سیاه می لغزید و از صدای فنر زیر تخت بد خوابش شبیه اهل محل از گلوله می ترسید چقدر ساده به آن اتفاق دل می بست به ماجرای وخیمی که روبرویش بود به تشت های بزرگی که داشت می افتاد به آبهای روانی که آبرویش بود به اسب و اصل …

ادامه نوشته »

پایان سیاه داستان را چه کنم ؟ غمنامه ی مرگ

پایان سیاه داستان را چه کنم

پایان سیاه داستان را چه کنم ؟ غمنامه ی مرگ قهرمان را چه کنم؟ گیرم به کنایه ای زمستان هم رفت سرمای درون استخوان را چه کنم؟ سرتاسر ماجرای بودن گند است تا زندگی ام به بند نافی بند است این منحنی عمیق ِ بر صورت من زخمی ست که نام دیگرش لبخند است این حجم وسیع بی گمان اعجاز …

ادامه نوشته »

دوری کنی از نور ، از تقویم، از ساعت خلوت کنی

دوری کنی از نور

دوری کنی از نور ، از تقویم، از ساعت خلوت کنی با سقف، با دیوار، با خانه! خاموشی خود را بیندازی جلوتر.. بعد روشن کنی سیگار خود را قبلِ صبحانه ! پنهان شوی درخود، شبیه فیل تنهایی که از صدای خنده ی یک موش می ترسد پنهان شوی…مانند جنّ کوچکی باشی که از سکوت خانه ای خاموش می ترسد ساکت …

ادامه نوشته »

گفتارت فرش ایرانی ست و چشمانت گنجشککان

گفتارت فرش ایرانی ست

گفتارت فرش ایرانی ست و چشمانت گنجشککان دمشقی که می‌پرند از دیواری به دیواری و دلم در سفر است چون کبوتری بر فراز آب‌های دستانت و خستگی در می‌کند در سایه‌ی دیوارها و من دوستت دارم می‌ترسم اما که با تو باشم می‌ترسم که با تو یکی شوم می‌ترسم که در تو مسخ شوم تجربه یادم داده که از عشق …

ادامه نوشته »

میگذارم با تو در باران قرار ، ای جان چه خوب

میگذارم با تو در باران قرار ، ای جان چه خوب

میگذارم با تو در باران قرار ، ای جان چه خوب ساعتِ یک ربع مانده تا بهار، ای جان چه خوب وعده یِ ما کلبه ای آن ســــویِ جنگل هـــایِ مه دور تا دورش حریرِ سبزه زار، ای جان چه خوب میرسی از راه و خوش خوش خوش خوشآمدگویِ تو خش خشِ برگِ درختــــانِ چنار، ای جان چه خوب ترمــه …

ادامه نوشته »

به یاد آور نگاهی را که از تو دور خاهد شد

به یاد آور نگاهی را که از تو دور خاهد شد

به یاد آور نگاهی را که از تو دور خاهد شد قدمهایی که با رفتن نتِ سنتور خاهد شد همان مجنون تر از لیلی، که بود آواره ات خیلی به ناچاری و بی میلی از اینجا دور خاهد شد چه بی زاینده هرآهش، چه بی خاجو گذرگاهش بیاتِ اصفهان ماهش تهی از شور خاهد شد تو می مانی خمار اینجا، …

ادامه نوشته »