معماری

بایگانی برچسب: صنم نافع

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم عمق هر فاجعه را

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم عمق هر فاجعه را روی ورق می ریزم لحظه ی شعر نوشتن که دلم آشوب است لحظه ی شعر نوشتن که عرق می ریزم لحظه ی شعر نوشتن که پری غمگین در هوای تو دوباره نفسش می گیرد صبح از از بوسه به دنیای بدی می آید شب به یک بغض کنار غم خود …

ادامه نوشته »

به دقت خوانده ام دفترچه های روی میزت را

به دقت خوانده ام دفترچه های روی میزت را

به دقت خوانده ام دفترچه های روی میزت را نشستم بو کشیدم بازهم عطر غلیظت را نشستم منتظر شاید که برگردی به این خانه وفا داریِ من درمان کند ذهنِ مریضت را تو را آنقدر می خواهم که تنها بودنِ خود را در آغوشت بکش معشوقه ی مردم گریزت را تو ای محجوبِ غمگین ، سر به زیر ،ای عصمت …

ادامه نوشته »

محبوب من دلمرده بود انگار رویایی نداشت بی حال

محبوب من دلمرده بود

محبوب من دلمرده بود انگار رویایی نداشت بی حال می بوسیدمش ،این عشق فردایی نداشت سلولهای سرد را ،در اختیارم می گذاشت هر ذره ام در بند غم ،از ظلم پروایی نداشت انگور می چیدم از او،بی وقفه می نوشیدمش وقف خیالش می شدم، وقتی تنش نایی نداشت آزارهایش دلنشین، ماندن کنارش امن بود در انزوای کوچکش،جز من کسی جایی …

ادامه نوشته »

پاهای زمان بی حرکت میمانند وقتی که در این هوا

پاهای زمان بی حرکت میمانند

پاهای زمان بی حرکت میمانند وقتی که در این هوا نفس می ریزی در تشنگی گلوی هشیاری ها مخموری از انگور ملس می ریزی مجذوبِ تمامی وجودت هستم با تک تک ذرات دل و احساسم بر بوم کشیده ای مرا با عشقت دور تن من طرحِ قفس می ریزی تا دیده نمی شوم در این تاریکی تنها خود تو بیا …

ادامه نوشته »

پیش چشمانت غزل راه تعالی می شود ذهن من درگیر

پیش چشمانت غزل راه تعالی می شود

پیش چشمانت غزل راه تعالی می شود ذهن من درگیر یک عشق خیالی می شود خانه ام حال و هوای سنتی می گیرد و طاقچه،جای گل و ظرف سفالی می شود طرح اندامت که دعوت شد به این تصویر ها همنشین کرسی و پشتی و قالی می شود مطمئن هستم که می خواهم تو را دیوانه وار پس چرا این …

ادامه نوشته »

باید از ابتدای این قصه خانه ها را خراب می کردیم

باید از ابتدای این قصه

باید از ابتدای این قصه خانه ها را خراب می کردیم زندگی شکل دیگری می شد ما اگر انتخاب می کردیم بر لبت مهر خاطره زده ای چقدر ما شبیه هم شده ایم باید از ابتدای این قصه عشق را غرق خواب می کردیم رفته ام تا ته ته رویا مثل خواهر بزرگها شده ام غرق بازی نا تمامی که …

ادامه نوشته »