معماری

بایگانی برچسب: علی نیاکوئی لنگرودی

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی ؟ گرمی ثانیه ای

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی ؟ گرمی ثانیه ای خانه شدن را بلدی؟ تو که ویرانه کننده است غمت می دانم خوردن غصّه و ویرانه شدن را بلدی؟ آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد شمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟ مرغ عشقی شده دل میل پریدن دارد بال و پر در قدمت لانه شدن را …

ادامه نوشته »

بی تو بام خانه ای بودم که ویران می شدم

بی تو بام خانه ای بودم که ویران می شدم

بی تو بام خانه ای بودم که ویران می شدم ازدحام ناله ای بودم که گریان می شدم بی تو همچون کوچه ی اختر میان کوچه ها یادگار کاوه ای بودم که زندان می شدم همچو شمعی تا سحر بیدار می ماندم دریغ تا طلوع صبح نو بی وقفه سوزان می شدم مثل بیت آخر یک شاعر دیوانه که قبل …

ادامه نوشته »

تمام شهر جنگل بود و در من ترس فریادی

تمام شهر جنگل بود و در من ترس فریادی

تمام شهر جنگل بود و در من ترس فریادی کسی آهسته می پرسید صیدی یا که صیّادی..؟؟ بهاران رفت، چندی می شود پاییز پا برجاست و در پاییز می میرد اگر جا مانده شمشادی..!! قناری بی پر پرواز کردن عین زندانی ست چه فرقی می کند بین قفس یا ننگ آزادی..!! سگی که توله گرگی در شکم دارد خودش گرگ …

ادامه نوشته »

عقابی تیز چنگالی منم صیدی گرفتارت شکوه

عقابی تیز چنگالی منم صیدی گرفتارت ، عکس نوشته عاشقانه

عقابی تیز چنگالی منم صیدی گرفتارت شکوه قصر مغرورم خراب از دست آزارت جدالی نابرابر بین موج و ساحلی سنگی سر من مانده و سنگینی و سختی دیوارت هر از گاهی نگاهی داخل آیینه کن شاید بفهمی از چه می گیرد زبانم وقت دیدارت هر آن کس دیده من را گفته بیماری مگر شاعر نمی بینی نمی گیری خبر از …

ادامه نوشته »

ناممان انسان و دل هم دام و دنیا دام تر

ناممان انسان و دل هم دام و دنیا دام تر

ناممان انسان و دل هم دام و دنیا دام تر می شود پیدا مگر از نسل انسان خام تر مدّعی پادشاهی بر زمینیم و زمان از همه درّندگان تشنه خون آشام تر موج می کوبد به صخره خود پریشان می شود هر که موجش اندکی آرام تر آرام تر سرفرو می ماند آن کس می شود درگاه خیر هرقدر نام …

ادامه نوشته »

شاعری ساده دلم در پی جادوی شما بعد از این

شاعری ساده دلم در پی جادوی شما

شاعری ساده دلم در پی جادوی شما بعد از این درد من و نسخه ی داروی شما نفسم قافیه پرداز تنت هر چه که هست مانده در پیچ و خم قافیه ی موی شما باغ گل های بهاری تنت طعم عسل آمدم قصّه به لب بر لب کندوی شما قسمتم بوده فقط شخص خدا می داند راز دل بسته گی …

ادامه نوشته »