معماری

بایگانی برچسب: غزلشهر

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم عمق هر فاجعه را

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم عمق هر فاجعه را روی ورق می ریزم لحظه ی شعر نوشتن که دلم آشوب است لحظه ی شعر نوشتن که عرق می ریزم لحظه ی شعر نوشتن که پری غمگین در هوای تو دوباره نفسش می گیرد صبح از از بوسه به دنیای بدی می آید شب به یک بغض کنار غم خود …

ادامه نوشته »

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی ؟ گرمی ثانیه ای

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی ؟ گرمی ثانیه ای خانه شدن را بلدی؟ تو که ویرانه کننده است غمت می دانم خوردن غصّه و ویرانه شدن را بلدی؟ آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد شمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟ مرغ عشقی شده دل میل پریدن دارد بال و پر در قدمت لانه شدن را …

ادامه نوشته »

خون از نگاه ماه می بارد مرگ از سکوت خانه می ریزد

خون از نگاه ماه می بارد

خون از نگاه ماه می بارد مرگ از سکوت خانه می ریزد با هر صدای کوچکی از در امشب دل دیوانه می ریزد راهی برای ماندگاری نیست پایان هر عشقی غم انگیزست وقتی تمام شمع می سوزد بال از تن پروانه می ریزد توی همین ساعات پایانی در انتظار معجزه هستم در آینه تصویر بیمارم موهام را بر شانه می …

ادامه نوشته »