معماری

بایگانی برچسب: غزل عاشقانه

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم عمق هر فاجعه را

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم

پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم عمق هر فاجعه را روی ورق می ریزم لحظه ی شعر نوشتن که دلم آشوب است لحظه ی شعر نوشتن که عرق می ریزم لحظه ی شعر نوشتن که پری غمگین در هوای تو دوباره نفسش می گیرد صبح از از بوسه به دنیای بدی می آید شب به یک بغض کنار غم خود …

ادامه نوشته »

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت

زیر نم نم های باران بیشتر میخاهمت در میان رقص گندمزار تر میخاهمت باز کن بند از تلاطم هایِ رودت بیشتر آبشارِ گیسوانی تا کمر میخاهمت جایِ این انگشتر و این گوشوار و نیم تاج گُل به دست و گُل به گوش و گُل به سر میخاهمت بوسه ات را چاپ کن بر صفحه یِ لبهایِ من با چنین خطِ …

ادامه نوشته »

میهماندار هواپیما پذیرایی چه شد ؟ گفته بودی میروی

میهماندار هواپیما پذیرایی چه شد

میهماندار هواپیما پذیرایی چه شد ؟ گفته بودی میروی و زود می آیی چه شد؟ اینهمه راه آمده مجنون به دیدارت عزیز! آن دو چشمِ سرمه ریزِ مستِ لیلایی چه شد؟ زودتر دورِ لبت را خط بکش مالِ من است خاستی خود را در آیینه بیارایی چه شد؟ دورِ دستانت النگویِ پرِ پروانه ها سینه ریزت از شقایق هایِ صحرایی …

ادامه نوشته »

پاهای زمان بی حرکت میمانند وقتی که در این هوا

پاهای زمان بی حرکت میمانند

پاهای زمان بی حرکت میمانند وقتی که در این هوا نفس می ریزی در تشنگی گلوی هشیاری ها مخموری از انگور ملس می ریزی مجذوبِ تمامی وجودت هستم با تک تک ذرات دل و احساسم بر بوم کشیده ای مرا با عشقت دور تن من طرحِ قفس می ریزی تا دیده نمی شوم در این تاریکی تنها خود تو بیا …

ادامه نوشته »

پرواز را تکرار کن ، ترسی ندارد آسمان فاشم نکن

پرواز را تکرار کن

پرواز را تکرار کن ، ترسی ندارد آسمان فاشم نکن تا از دلت ، هر گز نیفتم بر زبان از چشم شیطانم بخوان انگیزه های کفر را ایمان بیاور عشق را تا مرز های لا مکان از خشم و طعم بوسه ات، شخمم بزن،بذرم بپاش در جنگلم سیب و علف شاید بروید توأمان بیش از مجاز آموختم ،سرمشق های رنج …

ادامه نوشته »

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی ؟ گرمی ثانیه ای

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی ؟ گرمی ثانیه ای خانه شدن را بلدی؟ تو که ویرانه کننده است غمت می دانم خوردن غصّه و ویرانه شدن را بلدی؟ آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد شمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟ مرغ عشقی شده دل میل پریدن دارد بال و پر در قدمت لانه شدن را …

ادامه نوشته »