معماری

بایگانی برچسب: لادن نیکنام

فردا باید بروم مدرسه ، قرار است از یکشنبه

فردا بايد بروم مدرسه

فردا باید بروم مدرسه ، قرار است از یکشنبه برف ببارد و گلوله هاى سفید و سفت و سرد را پرت کنیم محکم سمت همدیگر. آدم برفى درست کنیم چنان بزرگ که زیر آفتاب تا اسفند هم آب نشود و پسرهاى مدرسه ى دو خیابان بالاتر محو دست هاى سرخ و ورم کرده ى ما شوند و دل ما داغ …

ادامه نوشته »

از آن روزهای خوب نوشتن قوز انگشت میانه با من

از آن روزهای خوب نوشتن

از آن روزهای خوب نوشتن قوز انگشت میانه با من است ، یک قوز ِ کوچک و مهربان که هر وقت نگاهش می کنم، چشم هام پر آب می شود از بس دلم شور می زد مبادا حق الف را خوب ادا نکنم و بابا شکل قامت پدر نباشد و سیب های مادر لک دار شود، مشق های من شبیه …

ادامه نوشته »