معماری

بایگانی برچسب: نیکی فیروزکوهی

بالش مادرم همیشه پر بود از عطر گیسوان او

بالش مادرم همیشه پر بود

بالش مادرم همیشه پر بود از عطر گیسوان او صورتم را روی شکوفه‌های سفید و صورتی بالشش فشار می‌‌دادم تا عشق و حسِ بی‌ انتهای امنیت در تک‌ تک‌ سلول‌های بدنم جاری شود. همان وقت‌ها آرزو می‌‌کردم که فرزندِ من نیز دوست داشته باشد سرش را روی بالشِ من بگذارد. دوست داشته باشد سینه‌اش را پر کند از عطرِ گیسوانِ …

ادامه نوشته »

هرگز نگذارید بو ببرند که بعد از رفتنشان چه

هرگز نگذارید بو ببرند

هرگز نگذارید بو ببرند که بعد از رفتنشان چه بر شما گذشت. بگذارید در حسرت یک ” دلسوزی آنی‌ “برای شما بمانند. در حسرت اینکه سرشان را با تامل تکان بدهند و زیر لب بگویند ” ببین با خودش و من چکار کرد” حتی در حسرت یادآوری آنچه از خوب و بد که گذشت. یادتان باشد ، قدرت در دست …

ادامه نوشته »

این سرد شدن لعنتی کی اتفاق افتاده بود

این سرد شدن لعنتی کی اتفاق افتاده بود

این سرد شدن لعنتی کی اتفاق افتاده بود آن روز صبح که تختِ خواب را ترک کرد بدون کوچکترین نگاهی‌ به من؟ آن بعد از ظهری که صدای چرخیدن کلید را در قفل شنیدم و آرزو کرده بودم کاش نیم ساعت دیرتر به خانه آمده بود؟ آن روز که من بعد از سالی‌ سفره ی دلم را باز کرده بودم …

ادامه نوشته »