معماری

بایگانی برچسب: پرویز شهبازی

خوف و رجا به معنی ترس و امید است – گنج حضور

خوف و رجا ، مولانا

خوف و رجا به معنی ترس و امید است . ترس و امید، مثل سکه‌ای است در ذهن، که دو رو دارد. یعنی ذهن، با ترس و امید زندگی می‌کند. منتهی ترسِ او به امیدش، متصل شده. مثل دو روی سکه که به همدیگر متصلند. اگر ترس از بین برود، امیدِ ذهن هم از بین می‌رود. بنابراین آدم آزاد می‌شود. …

ادامه نوشته »

عشق فضای یکتایی و هشیاری حضور فضای آگاه

عشق فضای یکتایی و هشیاری حضور

عشق فضای یکتایی و هشیاری حضور ، فضایِ آگاه و با خبری است که روی خود قائم است. عقل می‌گوید: آیا من باید همه این چیزهایی که به آنها چسبیده‌ام و این «من»ی که دارم را باید رها کنم؟ فانی و هیچ شوم؟ گل را رها کنم و به خار بچسبم؟ عشق پاسخ میدهد: این خارها را خودت بوجود آورده‌ای. …

ادامه نوشته »

این ذهن را آرام و خاموش کن – پرویز شهبازی

این ذهن را آرام و خاموش کن

این ذهن را آرام و خاموش کن . نه اینکه حرف نزن. برای اینکه حرف‌های ذهن همه‌اش برای آبرو داری و برای بیشتر کردن آبرو است. جهتِ بهتر کردنِ منِ ذهنی، برای خودم و برای مردم است. هشیاری به خواب رفته. ما اگر بعنوان هشیاری به منِ ذهنی نگاه می‌کنیم، به به و چه چه می‌کنیم، گفت: مست و خراب …

ادامه نوشته »

قافله هایی که به بیراهه رفته اند – گنج حضور

قافله هایی که به بیراهه رفته اند

قافله هایی که به بیراهه رفته اند – بلند شو و به قافله هایی نگاه کن که به بیراهه رفته اند. البته نه بصورتِ منِ ذهنی. بلکه بصورت هشیاری. به هر طرف که نگاه کنی می‌بینی، خواهی دید که غول منِ ذهنی (شیطان)، کاروانِ انسان‌ها را زده و دزدان کشتیبان شده اند. نگاه کنید، ما جذب ذهن شده‌ایم. صد، دویست، …

ادامه نوشته »

بخل و حسادت – منِ ذهنی همیشه در مقایسه است

بخل و حسادت

ما در ذهن از کسَل (بیحالی، تنبلی) از بی‌انرژی بودن کِسِل هستیم. منِ ذهنی از بخل و حسادت در مقایسه است. خودش را با دیگران می‌سنجد. ما به کسی که آبرویَش بیشتر از ماست، بُخل می‌ورزیم و حسادت می‌کنیم، در مقایسه با کسی که کمتر از ماست، تحقیرش می‌کنیم. یادمان باشد که اینکار ما را در منِ ذهنی نگه می‌دارد …

ادامه نوشته »

هشدار مولانا درباره هم‌هویتی – پرویز شهبازی

هشدار مولانا

طبق هشدار مولانا ، هم‌هویتی با چیزهای این جهانی و در ذهن بودن، از خریت هم بدتر است. زیرا خر حیوانی است که بطور طبیعی و غریزی به زندگی وصل است و زندگی خریت او را اداره می‌کند. انسان نمی‌تواند خر باشد. انسان باید صعود کند، باید بِپَرَد و بال و پَرِ مصنوعی را بیندازد و بال و پَرِ حضور، …

ادامه نوشته »