معماری

بایگانی برچسب: تاثیرگذارترین شعرهای عاشقانه

چه حالی میدهد دستت به دست یار بگذاری

چه حالی میدهد دستت به دست یار بگذاری

چه حالی میدهد دستت به دست یار بگذاری قراری خیس در بارانِ گندمزار بگذاری مرا دعوت کنی تا باغِ عطرآگینِ فیروزه به برگِ هر درختی شعری از عطار بگذاری بهشت و شُرشُرِ رود و کباب و آتش و دود و اجاقی چاق و قلیانِ دوسیبی بار بگذاری نسیمت تخت و ابرت رخت و مویت لخت و رامت بخت به پایت …

ادامه نوشته »

گاهی از در تو بیا بنشین کنار او که نیست

گاهی از در تو بیا بنشین کنار او که نیست

گاهی از در تو بیا بنشین کنار او که نیست زُل در آیینه سلامی کن نثار ِ او که نیست دربیاور از تن ات بارانی ِ خیسی که هست چتر آویزان کن از ابر ِ بهار ِ او که نیست حال و احوالی بپرس و از دل ِ تنگت بگو بیقراری کن اگر شد بیقرار ِ او که نیست از …

ادامه نوشته »

خاتون مو شرابی هستم خمار امشب

خاتون مو شرابی هستم خمار امشب

خاتون مو شرابی هستم خمار امشب ابر ِ هزار خوشه! بر من ببار امشب بگذار در هوایم، سر روی ِ شانه هایم تعریف کن برایم از روزگار امشب مو بافه بافه وا کن، از هم جدا جدا کن بر شانه ات رها کن چون آبشار امشب دل را که خوب بردی، با من برقص کُردی حالا که چرخ خوردی با …

ادامه نوشته »

ده بار دیگر خواندن مکبث صدبار دیگر خواندن کوری

عکس معنی دار دو عاشق

ده بار دیگر خواندن مکبث صدبار دیگر خواندن کوری از آخر میدان آزادی تا اول میدان جمهوری ما زندگی کردیم و ترسیدیم در روزهای سرد پر تشویش در ایستگاه متروی سرسبز در ایستگاه متروی تجریش ما عاشقی کردیم و جان دادیم در کوچه های شهر بی روزن در کافه های دُور دانشگاه در پله های سینما بهمن …

ادامه نوشته »

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی؟

عکس دختر سبزه زیبا

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی؟ ای عجب از این طرف ها هم گذاری داشتی! راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز! یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی شانه های خوشتراشت تخته سنگ مرمری با شلال گیسوانت آبشاری داشتی دلبری های تو نوبر، سایه سارت از حریر چشمهای سبز و لب های اناری داشتی …

ادامه نوشته »

دوست دارم که تو را دوست بدارم ، به تو چه

عکس دختر بدون آرایش زیبا

دوست دارم که تو را دوست بدارم ، به تو چه بی تو هر ثانیه ای را بشمارم، به تو چه عشق من می کشد این گونه پلنگت باشم دل به مهتاب تو هر شب بسپارم، به تو چه مست در آینه پلکی بزن، انگور بریز من که بی جرعه ی چشم تو خمارم به تو چه دل من هرچقدر …

ادامه نوشته »